کتاب مرگ ایوان ایلیچ از لئو تولستوی
اگر به این داستان از زاویه روانشناسی نگاه کنیم مرگ ایوان ایلیچ روایت فروپاشی تدریجی یک ذهن است مردی که همیشه خود را منطقی و منظم می دانست ناگهان با وضعیتی روبه رو می شود که هیچ کنترلی بر آن ندارد بیماری او را وادار می کند به گذشته خود نگاه کند خاطرات کودکی و جوانی را مرور کند و از خود بپرسد که چه زمانی زندگی او از مسیر واقعی منحرف شد احساس خشم انکار و ترس در ذهن او موج می زند این مراحل شبیه همان واکنش هایی است که انسان در مواجهه با مرگ تجربه می کند اما در پایان نوعی آرامش شکل می گیرد گویی پذیرش حقیقت می تواند رنج را کمتر کند داستان نشان می دهد که درک مرگ گاهی می تواند درک تازه ای از زندگی به همراه بیاورد